![]() |
![]() |
|
| Ин веблог дарбардорандаи матолиби фаслномаи фарҳангии Оина мебошад |
|
جشن ميلاد پيامبر گرامی اسلام (ص) و برگذاری مراسمهای «مولد النبی» يکی از عيدهای بزرگ و مهم برای مسلمانان جهان به حساب می آيد و مردم مسلمان آن را در سراسر کشورهای اسلامی برپا می دارند.
فرهنگ های بومِی مختلف و سليقه های مخصوص و عرف و عادات منحصر به فرد هر يک از کشورهای اسلامی سبب شده است تا اين جشن در بين مسلمانان مالزی و فيليپين، پاکستان و بنگلادش، ايران و ترکيه و... با رسم و آدابهای گوناگون و با جذابيت بيشتری برگذار گردد ؛ اگرچه در اين راستا برخی از کشورهای نام دار اسلامی توجه خيلی کمرنگ به مسئله مولد النبی دارند.
جشن مولد النبی در بين مردم مسلمان آسيای ميانه و تاجيکستان نيز از اهميت ويژه ای برخوردار است. لذا با توجه به اينکه ما ايام ميلاد پيامبر (ص) را سپری می کنيم، «آئينه» مصاحبه ای که از قبل راجع به جشن مولد النبی در تاجيکستان و آسيای ميانه و نحوه برگزاری آن، با حضرت استاد ملا معروفجان استروشنی آماده کرده است، پيش کش شما خوانندگان گرامی می نمايد.
«آئينه»: حضرت استاد، ضمن اينکه راجع به واژه «مولد النبی» توضيح می دهيد از اهميت وجايگاه آن در بين مردم تاجيکستان و آسيای ميانه، برايمان بگوئيد.
استاد : «مولد» اسم زمان و مکان است يعنی روز تولد و جای تولد. مراد از مولد النبی تولد پيامبر اسلام است که از جهت کثرت استعمال، قطع اضافه شده است، چون با گفتن کلمه «مولد» به ذهن همه مسلمانها مولد پيامبر تبادر می کند، همان گونه که ماه ربيع الاول را تا امروز مردم آسيای ميانه ماه مولد می گويند و کم کسی است که اين ماه را ربيع الاول گويد.
مسلمانان آسيای ميانه به مولد و مولد خوانی به قدری علاقه مند هستند که از اول ماه ربيع الاول تا آخر ماه جمادی الثانی اين مراسم ادامه پيدا می کند. بنا بر اين اکثريت مردم اين چهار ماه را ماه مولد می نامند. کم خانواده ای ديده می شود که در طول اين چهار ماه در منزل خود مولد را جشن نگيرد و به مناسبت مولد خير و احسان نکند.
مسلمانان آسيای ميانه با وجود اطلاع اندک از تاريخ پيامبر اسلام عشق و محبت غير قابل توصيفی نسبت به ساحت آن حضرت دارند. اين محبت و اين عشق ورزی آنها نسبت به پيامبر اسلام (ص) نشأت گرفته از مولد و مولد خوانيها است. اگر مولد خوانی نبود و اين فرهنگ اسلامی در تاجيکستان به شکل گسترده ای که داشت برگزار نمی شد، امروز يک نفر را پيدا نمی کرديم که حد اقل نام پيامبر را بشناسد و درست تلفظ کند، چه برسد به دوست داشتن و علاقه مند شدن.
«آئينه» : ببخشيد استاد، در توضيحات خود اشاره ای به مکان يعنی به اسم مکان بودن واژه «مولد» کرديد، ولی ظاهراً آنچه الآن معمول است و مردم مسلمان به آن توجه دارند فقط جهت زمانی اين واژه است و مردم کمتر به مکان مولد پيامبر گرامی اسلام (ص) توجه دارند و يا اصلاً توجهی ندارند.
استاد : نکته خوبی بود که ياد آوری کرديد. همان گونه که اشاره شد مکان تولد پيامبر را نيز مولد النبی می گويند. خانه ای را که رسول خدا (ص) در آن به دنيا آمده است مسلمانان جهان با نام مولد النبی می شناسند.
آنگاه که پيامبر اکرم (ص) به مدينه هجرت کرد اين خانه در اختيار عقيل فرزند ابوطالب بود و پس از آن در اختيار اولاد و نبيرگان وی قرار گرفت. بعد از آن خيزران همسر هارون آن را خريداری کرد. مسلمانان آن خانه را گرامی
می داشتند و به ويژه در شب تولد پيامبر (ص) مراسم گسترده در آنجا برگزار می کردند.
در پی روی کار آمدن دولت سعودی همزمان با خراب و ويران کردن مقبره ها و اماکن مقدسه، محل مولد النبی نيز خراب گرديد. تنها با خواهش و پافشاری شيخ عباس قطان شهرداری همانوقته شهر مکه و درخواست وی از ملک عبد العزيز قرار شد تا در آنجا کتابخانه ای بنا کنند که امروز به نام «مکتبة مکة المکرمة» شناخته می شود که بسياری از حاجيان پشت در آن کتابخانه نماز می خوانند و مشغول دعا می شوند.
بنا بر نقل محی الدين طبری اين خانه از بهترين مکانها پس از مسجد الحرام در شهر مکه به حساب
می آمد. ای کاش اين مکان مقدس تا امروز باقی می ماند، و عاشقان پيامبر و امتان شيفته اش می توانستند آن را زيارت کنند.
«آئينه» : بی شک حفظ آثار دينی، يکی از وظايف مهم مسلمانان است و به نظر می رسد يکی از مصاديق تجليل و تکريم شعائر الله که در قرآن به آن اشاره شده است، می باشد. مخصوصاً حفظ آثاری که از پيامبر گرامی اسلام (ص) به جای مانده است، نظر حضرتعالی در اين باره چيست؟
استاد : ما مسلمانان پدر و مادران خود را دوست می داريم و به آنها علاقه سخت داريم. البته ما با اين رفتار خود افتخار می کنيم چون دوست داشتن پدر و مادر و علاقه مند بودن به آنها از دستورات قرآن و از فرمايشات مهم پيامبر اسلام و از تعليمات دين مبين اسلام است. اين محبت و علاقه ما نسبت به پدر و مادران به قدری صميمی و خالصانه است که بعد از در گذشت آنها اکثريت فرزندان، خانه و منـزل پدر و مادر خود را مثل گوهرک چشم نگاهداری می کنند و نمی گذارند که يک خشتی و يا ميخی که در ديوار زده شده است بيجا شود. می گويند جای جای اين خانه خاطره است، از اين در و ديوار بوی پدر و مادر می آيد و هر باری که داخل اين خانه شوم سرگذشـتهای شيرين دوران کـودکی و نوجوانـيم به ياد
می آيـد.
اصلاً اسلام دين محبت بلکه عشق است. هر که به اسلام گرويد با محبت آمد و مسلمان شد. ايمانی که محبت نداشته باشد ايمان نيست: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی يحببکم الله و يغفر لکم ذنوبکم » «بگو: اگر خدا را دوست می داريد، از من پيروی کنيد تا خدا شما را (نيز) دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد» ( سوره آل عمران / 31).
پس تنها در سايه محبت است که انسان در برابر محبوب خود تسليم محض می شود و وقتی محب (انسان) تسليم محبوب خود (خدا) شد اين امر باعث می شود که شخص محب در برابر متعلقات محبوب و در برابر هر چيزی که از جانب محبوب است تسليم باشد. اگر در آيه سابق الذکر تنها به ذکر حب خدا اکتفا نمود و سخنی از حب رسول و ساير دوستان خدا به ميان نياورد، برای اين بود که در حقيقت ولايت و دوستی به رسول خدا و مؤمنـين، به دوستی و محبت خدا برگشت می کند.
پيامبر اکرم فرمودند : « لايؤمن احدکم حتی اکون احب اليه من والده و ولده و الناس اجمعين ». يعنی هيچ کسی از شما ايـمان
نمی آوريد (ايمان هيچ کسی از شـما کامل نمی شود) مگر اينکه من در نزد آن شخص ازپدر و مادرش و فرزندانش و از تمام انسانها محبوب تر بشوم.
يکی از نشانه های محبت و عشق اين است که با ديدن چيزهائی که به محبوب و معشوق تعلق دارد انسان به ياد محبوب و معشوقش بيفتد و حالت ديگر گونی و انقلاب در او رخ بدهد.
زبان و قلم از توصيف حالتی که به پيغمبر رخ داد، آن وقتی که دخترش زينب برای آزاد شدن شوهرش گردنبندی را که از مادرش خديجه به او به يادگار مانده بود به عنوان خونبها فرسـتاد، عاجز اسـت. چون اين گردنبند را به نـزد پيامبر آوردند و گفتند که اين را زينب دختر شما فرستاده است و همين که چشم مبارک پيامبر به آن گردنبند افتاد اشـک از چشـمان مبارکـش جاری شد، گردنبند را به دستش گرفت و بوسيد و از روزگار شيرين خود که با آن بانوی فداکار – خديجه کبری (س) – داشت ياد کرد و خاطره های آن روزها را می گفت و گريه می کرد تا آن که تمام صحابگان حاضر در مجلس به گريه افتادند.
من نمی دانم آن خشک مقدسهائی که خاطره ها و يادگاريهای ايمان وايثار و عشق و محـبت را به عنـوان شرک و يا کفر از بين
می برند به اين گونه عملـکرد پيامبر چه بها می دهند و نام اين را چه می گذارند و محکوم به کدام حکم می کنند ؟
«آئينه» : استاد، ببخشيد که با سوالهای خود کمی از اصل بحث فاصله گرفتيم. حال، لطفاً در باره جشن مولد النبی در تاجيکستان و نحوه برگزاری آن و ميزان اهتمام مردم مسلمان تاجيک به اين جشن توضيح بدهيد.
استاد : برگزار کردن جشنهای مولدالنبی در آسـيای ميـانه عموماً و در تاجيکـستان خصوصاً يک شـکل خاص دارد کـه امروز ها هم می توان در بعضی از گوشه ها آن خصوصيتها را مشاهده کرد، اما متأسفانه آن شکوه و عظمت و آن زمزمه هائی را که قبلاً ما در دوران جوانی مشاهده مىکرديـم ديگر وجود ندارد.
مراسم مولد النبی در بين خانمها شأن و شکوه ويژه ای داشـت بنده در ايام خردسالی خيلی دوست می داشتم که در مراسـمهای مولد خوانی ای که توسط خانمها برپا
می شد شرکت کنم و از کنار ايستاده تماشا کنم. خوانشهای دلنشين بين خانم ها که سه نفر يا چهار نفر و حد اقل دو نفر از کتاب مولدالنبی ازبکی که به صورت نظم نوشته شده بود با آهنگ خيلی زيبا و در حال دسته جمعی می خواندند ذوق و شوق شنونده را زياد می نمود و بی نهايت هيـجان آور بـود و بنده آن قدر مجـذوب می شدم که همه چيز را در قبال اين سرود خوانی پرفيض که مجلس را روح و جان تازه می بخشيد، فراموش می کردم. جالبتر از همه اين بود که هنگام رسيدن به بند اول که در آن بند تولد شدن پيامبر بيان می شد و جهت استقبال غزلی را به نام «مرحبا» بود می خواندند، همه خانمها بلند می شدند و بعضی ها را هيجان فرا می گرفت، گويا واقعاً الآن پـيامبر تولد شده باشد و از هوش می رفتـند. کتابی را که خانمها در مراسـمهای مولد خوانی از آن استفاده می کردند کتابی بود به زبان ازبکی – ترکی با نظم روان نوشته شده و نويسنده اش به احتمال قوی مرحوم رحيمی نمنگانی می باشد.
مراسم مولد خوانی در بين مردان نيز از استـقبال گسـترده تـوده مردم برخوردار می باشد. يکی از ويژگيهای اين مراسم اين است که نه فقط در خانه ها بلکه در مسجدهای جامع و در مسجدهای محلی (پنج وقته) نيز برگذار می شد. در اين مراسمها قاريان و ملاها، کتاب مخصوص در باره مولد النبی را که «مولد برزنجی » نام دارد و بعضی ها تا بند تولد پيامبر و بعضی ها همه اين کتاب را از حفظ می دانند،
می خوانند.
مردم همان طوری که به هنگام خواندن قرآن به آن گوش می دهند با کمال احترام زمان قرائت مولد النبی سکوت می کنند و گوش فرا می دهند و از صوت و صدای دلنشين قاريان و از سبک روان اين کتاب که با جـمله های مقفّا نوشته شده است، لذت می برند و در هر بند که اين جمله ها تکرار
می يابد: «عَطِّرِ اللّهُمَّ..» شنوندگان نيز همراهی می کنند و صلوات
می فرستند، اما متأسفانه از معنی آن آگاهی ندارند. اگرچه گاهی بعضی از قاريان همتی می کنند و يک دو حرف مـختصری در باره تولد پـيامبر می گويند ولی اگر هيچ حرفی هم بعنوان ترجمه و شرح فقرات عربی کتاب مولد النبی نگويند هيچ کس درخواست گفتن نمی کند.
در آخر بعد از اتمام بندها، دعای اين کتاب را که عبارت از دعا و نيايش است و با همان جمله های مقفّای زيبا نوشته شده، قرائت می کنند و همه دست ها را برداشته آمين می گويند. و معمولاً پس از دعا در سفره هائی که از قبل گسترانيده و با انواع ميوه های تر و خشک زينت داده شده است، طعام حاضر می کنند و مشغول خوردن و آشاميدن می شوند.
«آئينه»: آيا برگزاری جشن مولدالنبی از قديم الايام با اين کيفيت بوده است ؟ يعنی آيا نحوه برگزاری آن يکنواخت بوده و تغيـيری در آن صورت نگرفته است ؟
استاد : احتمال دارد مولدخوانی به اين صورت موجود در وقـتهای اخـير و در دوره مـعاصر به راه افـتاده باشـد. من گـمان
نمی کنم که نيـاکان ما نيز به متن کـتاب مولد که به زبان عربی اسـت و هيـچ کس به غير از عده ای از علـماء از معنای آن خبر ندارند، اکتفا کرده باشـند و مثل قرآن به اميد ثواب قرائت کرده مـجلس را به گونه مـجلس ختم قرآن به پايان برده باشند . استادان ما به ما حکايت می کردند که مراسم مولد و مولدخوانی قبل از انقلاب سرخ بلشويکها مثل عيـد نوروز يا عيـد قربان و فطر برگـزار می گرديد ؛ زن و مرد، کوچک و بزرگ به خيابان ها و مسجدها می آمدند و پس از گذراندن مراسـم مولدخوانی و جلـسات سخنرانی در مساجد، در بازار و کوچه ها مشغول خريد و فروش قند و نبات و شيرينی
می شدند و همديگر را پذيرائی
می کردند و تبريک می گفتند. به نقل استاد بنده مرحوم توره سبحانقلی خان خود امير بخارا از روحانـيان نامـدار دعوت می کرد و مراسم مولد خوانی برگذار می نمود. ناقل می گويد: من با چـشم خودم ديدم که امير می آمد و در آستانه نزد در می نشست و مشغول شنيدن مولد می شد.
اولين باری که در جوانيم با استاد خود ايشان سبحانقليخان به بخارا سفر کردم و من را به ارک امير که الآن موزه می باشد بُردند و همان مکانهائی را که مراسمهای دينی و مولدخوانی برگزار می شد و نيز جايی را که امير می نشست به من نشان دادند، واقعاً شنيدن آن سرگذشتها برای من شيرين و جذاب بود، که متأسفانه در اين جا نمی توانم همه آن را نـقل کنم چون از موضوع بحث دور می شويم.
علماء، شعراء و فضلای آن زمان در باره مولد پـيامبر(ص) کتابـها و قصيده های زيـاد
می نوشتند و ما در باره مولد کتابها و قصيده های زيادی داريم که در بين آنها فقط مولد النبی برزنجی شهرت پيدا کرده است. سبب شهرت اين کتاب (مولد النبی برزنجی ) را نيز بايد در مطالب والا و روان و شيرين بودن آن وسهولت در حفظش دانست.
«آئينه»: استاد، می توانيد برای ما يکی از آن کتابها يا قصيده ها را معرفی کنيد ؟
استاد : بلی، اتفاقاً بنده يکی از آن قصيده ها را در اختيار دارم که بخشيده به مولد پيامبر اسلام به رشته نظم دراورده شده است. قصيده «مولدالنبی» از زفرخان جوهری است خيلی بجاست که برای زياده کردن اشتياق هواداران از اين قصيده قسمتی را به عنوان نمونه بياوريم که واقعاً خواندنی و شنيدنی است :
چو آن مه فلکِ قدر در وجود آمد
گشود دست و دعا کرد و در سجود
آمد
درود و رحمت بـيحد برو فرود آمد
هزار آئينه در معرض شهود آمد
که شد فواره انوار از در و ديوار
رسيد ناف مبارک بريده آن مه رو
وهين و طيب و مختون و پاک و
مشکين بو
لطيف پيکر و مکحول چشم و سنبل مو نزاکتِ گل فردوس محو عارض او
طراوت چمن خلد صرف آن رخسار
از آن جمله گيتی است در مکتب مسطور
که گفت چون به وجود آمد آن چراغ
ظهور
حجابها همه از پيش ديده ام شد دور
جهانـم آئينه گرديد از لطافت نور
زملک تا ملکوتم به عرض جلوه دچار
بلاد روم و سواد عراق و خطه شام
جهان ز شيب و فرازش مفازه تار کام
فضای عرضه کيهان ز قله تا در و بام
نمود در نظر آن نجيبه ايام
ز نور طبيعت آن مهر عالم آثار
در مقدمه اين قصيده، ايشان جوهری – رحمة الله عليه – چنين می فرمايد :
« بهمين روايتی که قاری و سامع را سبب کمال ايمان و ايقان گردد و بهمين حکايتی که حاضر و ناظر را باعث ازدياد محبت و عرفان شود و ذکر جـميل و وصف جليل آن سرور کائنات و خلاصه موجودات است (عليه من الصلوات افضلها و من التحيات اکملها) از اوصاف حميده و اخلاق پسنديده تا معجزات ظاهره و بينات باهره خاصه قصه ميمنت حصه مولد مبارک آن برگزيده ايزد تبارک از بدو نور شريف تا ظهور پيکر لطيف آن جان جهان بلکه جهان جان و عنصر مکارم و احسان و آفتاب فياض امکان است.
لاجرم در هر چمنی و کلام انجمنی که صرايح مسکية الروائح و بيان شمائل بديعه و فضائل کريمه آن خيرالبريه (عليه الصلوة و السلام و التحية) به خلوص نيت و صفای طينت، خالی از فخر و ريا و بری از سمعه و اعجاب، به اميد تحصيل ثواب و توقع رضای ملک وهاب خوانده و شنيده شود بی ريب در آن مجلس مقدس حضور ملائک رحمت و نزول خير و برکت و آن جمع مستحق نظر رأفت الهی و فضل حضرت نامتناهی بوده فائض به سعادت ابديه و کرامت سرمديه خواهند گرديد».
ايشان جوهری (ره) در اين مقدمه ذکر مولد پيامبر(ص) را از بهترين حکايات و روايات تلقی می کند و مجلسهائی را که بخشيده، به اين مناسبت برگزار می شود مورد نظر و رحمت الهی و سبب سعادتمندی در دنيا و آخرت می داند، چونکه اين گونه مجلسها باعث کمال ايمان و يقين و زياد شدن معرفت و شناخت بندگان است.
«آئينه» : استاد، پس از اين مقدمه قصيده با توجه به شخصيت بارز علمی نگارنده آن معلوم
می شود که جشن مولد النبی از قديم الأيام در بين مردم از قداست خاصی برخوردار بوده است. و برگزار کنندگان اين جشن به دنبال ثواب و پاداش الهی بوده اند، يعنی منظور اينکه جشن مولد النبی آنچنانکه بعضی ها گمان می کنند صرفاً وجهه تشريفاتی نداشته است بلکه به عنوان يکی از اساسی ترين اصول فرهنگی اسلامی تلقی می شده است.
استاد : بلی، کاملاً درست
می فرمائيد.
«آئينه»: آيا در زمان حکومت شوروی نيز مراسمهای مولد خوانی برگزار می شد؟
استاد : بلي، مراسم مولد خوانی در دوران شوروی نيز ادامه پيدا کرد و گرچه به آن شکل و صورتی که قبل از دوران شوروی داشت برگزار نمی شد اما به هر حال مولدخوانی از بين نرفت و بلکه در اين اواخر رواج پيدا کرد. سالهای 1960-1970م مراسمهای مولدخوانی از اهميت ويژه ای برخوردار بود؛ در مسجدها و خانه ها برگذار می شد، امامان مساجد و ملاها نه فقط با خواندن متن مولد برزنجی اکتفا می کردند بلکه با بيان کردن تاريخ و حيات پيامبر اسلام (ص) مردم را با زندگی پيامبر(ص) آشنا می نمودند.
سخنرانی های مفتی آن وقت آسيای ميانه و قزاقستان، قاری ضـياء الدين در مراسمهای مولد خوانی، بخاطر بيان روان و خوب خود در بين مردم شهرت داشت. ايشان در يکی از سخنرانی های خود در روز مولد که بنده در آن مراسم حضور داشتم، پس از خواندن متن مولد برزنجی که چند تن از قاريان خوش آواز با نوبت هريک بندی را می خواندند و در آخر، بند دعا را مفتی خودش خواند و پس از دعا از تاريخ و زندگی پيامبر اسلام (ص) سخنرانی کرد و چنان زيبا و شيوا بيان کرد که گويا در عصر و زمان پيامبر(ص) بوده و ديده باشد و اين سخنرانی آنچنان مردم را تحت تأثير قرار داده بود که داد و فغان و گريه و ناله مردم در تمام فضای مسجد طنين انداز شده بود و خود مفتی هم گريه می کرد. بنده از آن سخنرانی و از آن صحنه به وجد آمده، چنان متأثر شده بودم که تا امروز آن آواز نالـه ها و گريـه ها از گوشـم دور
نمی شود.
در مدرسه «ميرعرب» نيز که تنها مدرسه دينی – مذهبی بود که در دوران شوروی در آنجا علوم دينی تدريس می شد و حدود 80-100 نفر طلبه از تمام جماهير شوروی تحصيل علم می کردند، در ماه ربيع الاول يک ماه کامل طلاب مشـغول مولد خوانی می شدند و در هرحجره برای مولد جشنها برپا می کردند. مولد برزنجی را طلبه های خوشخوان که اکثر «انديجاني»ها بودند مجلسها را با لحن و صوت زيـبای خـود نورانی
می کردند و فيض می بخشـيدند.
آهسته آهسته مراسم مولد خوانی در بين مسـلمانان آسـيای ميانه عموماً و در تاجيکستان خصوصاً مورد استقبال بی نظير مردم قرار گرفت و در سالهای 1975-1980 م به اوج خود رسيد. ملاهای جوان به اين مراسم دينی آب و رنگ ديگر دادند و با موعظه های حسنه و تبليغات و ترغيبات به سيره نبويه و آشنا نمودن مردم با حيات پيامبر اسلام(ص) به اين مراسمها شوق زياد بخشيدند که برای بالا بردن فرهنگ مردم و زياد شدن معرفت و درست شدن عقيده آنها اين گونه مراسمها کمک
می کرد و واقعاً مردم به اين گونه مجلسهای علمی-معنوی نياز فراوان داشتند.
حال و هوائی که در اين اجتماعات پديد می آمد واقعاً حال و هوای روحانی و کاملاً ملکوتی بود. مؤثرترين و بهترين مجلسها مولدخوانی ای که از استقبال پرشور مردم برخوردار بود در شهر دوشنبه و اطراف آن توسط «ايشان» ها برگذار می شد. به عنوان نمونه می توان از يکی از شخصيتهای برجسته روحانی در زمان شوروی، ايشان توره جان و فرزندشان ايشان نور الدين نام برد که در برگزار کردن مراسمهای مولدخوانی بسيار فعال بودند.
بنده فکر می کنم اگر نويسنده کتاب برزنجی زنده می بود حتماً به ايشان نورالدين که با صوت مَهِين و صدای دلنشين و با خوشخوانی اش به مولد برزنجی تقدس بيشتر و به مجلس جان و روح تازه می بخشيد، جايزه بزرگی تقديم می کرد. پس از خواندن مولد، سخنرانيهای حضرت ايشان توره جان به دلها نور و به ايمان مردم قوت عطا می کرد که واقعاً قابل تقدير و تجليل بود.
«آئينه»: با تشکر فراوان، در آخر اگر فرمايشی داريد بفرمائيد.
استاد : بيان اين نکته لازم است که بنده در اين صحبتهای خود در مقام اثبات جواز مولد خوانی و بدعت و شرک نبودن آن به بحث نپرداختم، بلکه اين يک خاطره ای بود از سرگذشت اجمالی مولد خوانی در آسيای ميانه به ويژه در تاجيکستان و ما می خواهيم بدانيم که نياکان ما و اجداد و پدران ما چه قدر به اين کار علاقه داشتند و چه اندازه اهميت می دادند و اينکه اين فرهنگ اسلامی سالهای دراز در بين عامه و خاصه مردم، هم علماء و هم غير علماء، ادامه پيدا کرد و چه تأثيراتی در روحيه و زندگی مردم داشت؛ بايد اين نکته گفته شود و در تاريخ ثبت گردد که اگر ما اين واقعيت ها را به نسل آينده نرسانيم و آنها را آگاه نکنيم در نزد آنها جوابگو خواهيم بود.
در اين 70-80 سال آخر چه واقعه های از سر مردم مسلمان تاجيکستان گذشته که بايد نوشته شود و در تاريخ بماند تا تجربه ای باشد برای آيندگان و خطاها و اشتباهاتی که شده دو باره تکرار نشود؛ اما متأسفانه واقعه ها از هزار يکی تا امروز گفته نشده است. قلمها کند گشته و دست به قلم شده نوشتن عموماً از ياد ما رفته و فراموش شده است.
توصيه من به صاحبان قلم و اهل علم و آنهائی که در فکر حفظ آثار فرهنگی مردم تاجيک هستند، اين است که واقعيتهای تاريخی را بنويسيد و نگذاريد که به فراموشی
سپرده شود؛ زيرا تاريخ و فرهنگ مردم تاجيک ريشه در آموزه های اصيل دين مقدس اسلام دارد و حفظ و نگه داری چنين فرهنگ غنی ای خود مصداق ديگری از حفظ و نگه داری آثار دينی به شمار می آيد. و اين وظيفه سنگين بر دوش ما نهاده شده است و ما در نزد نسل آينده خود مسئوليم.
|
|
+ Навишта шуда
2008/2/4Соати Тавассути Мансури Сафарзода |
|
|
Бухорӣ кист?
Бхорӣ Абу Абдуллоҳ Муҳаммд бин Исмоил бин Иброҳим бин Муғайра бин Бардзия, Абу Абдуллоҳ Ҷуъфӣ аз маъруфтарин муҳаддисони аҳли суннат ва нвисандаи асари муҳимми ҳадисии Ал – Ҷамеъ – ул – саҳеҳ маъруф ба Саҳеҳ Бухорӣ мебошад.
Таърих ва маҳалли таввалуд
Бухорӣ дар 31 – якуми шавволи соли 194 ҳ.қ. дар Хартанг, яке аз деҳаҳои Бухоро ба дунё омадааст. Дар хурдсолӣ падарашро, ки ровии муътабари ҳадис буд, аз даст дод ва мадараш тарбияти ӯро ба уҳда гирифт. Ӯ дар ҳамон даврон биноияшро аз даст дод, вале бо дуои мадараш онро боз ёфт .
Таҳсилоти Бухорӣ
Бухорӣ дар синни хурдсолӣ пдарашро аз даст дод ва модараш тарбияти ӯро ба ӯҳда гирифт. Таҳсил ва фаро гирифтани илмро аз синни даҳсолагӣ оғоз кард ва дар бистсолагӣ барои фаро гирифтани улум аз ватани худ ба сафарҳои илмии худ оғоз кард.
Сафарҳои илмии Бухорӣ
Бухорӣ дар ҷустуҷӯи ҳадис ба расми бештари олимон ва муҳаддисони рӯзгор, сафарҳои дуру дароз кард ва дар шаҳрҳои Хуросон, Ҷибол, Ироқ, Миср, Шом ва Ҳиҷоз назди устодон ба фарогирии ҳадис пардохт. Ӯ ҳангоми иқомат дар Басра дар мудати 16 рӯз беш аз понздаҳ ҳазор ҳадис ҳифз кард. Дубора ба Шом ва Миср ва Ҷазира ва чаҳор бор ба Басра рафт, шаш сало дар Ҳиҷоз иқома ҷуст ва ба Куфа ва Бағдод бисёр сафар кард. Ӯ садҳазор ҳадис бо санади саҳеҳ ва дусад ҳазор ҳадиси дигарро ҳифз карда буд . Ва муддаъӣ буд, ки назди беш аз ҳазор шайх ҳадис шунидааст .
Имом Бухорӣ дар кадом мазҳаб будааст?
Ба ақидаи муҳақиқон наметавон Имом Бухориро пайрави яке аз мазоҳиби чаҳоргонаи аҳли суннат ё мазҳаби машҳури дигар донист. Дар ҳақиқат ӯ маслаки фиқҳӣ хос дошт ба фикри худ иҷтҳод мекард ҳарчанд бархе аз пайравони мазҳаб кушидаанд ӯро пайрави мазҳаби худ муарифи кунанд ва за Сабкӣ номи ӯро дар китоби худ дар шуомарои уламои шофиеъи ва Қозӣ ибни Абияъло дар радифи уламои Ҳанбалӣ овардаанд . Бо тавваҷӯҳ ба назариёт ва фатвоҳои фиқҳӣ ӯ, ки шайх Ҷамолиддин Қосимии Димишқи бо баҳрагири аз унвонҳои бобҳои китоби Саҳеҳ Бухорӣ, ӯро дорои маслаки мустақил донистааст.
Асарҳои Эмом Бухорӣ
1). Китоби ал – ҷамеъ – ул – саҳеҳ, 2). Китоби биладаб – ул – муфрад, 3). Китоби бир –ул- валидайн, 4). Китоби ал – ҳиба, 5). Ктоби Ал – қироат халфи имом, 6) Китоби Рафъ – ул – ядайн фи салот, 7). Китобаи Хулқ – ул – афъолил абд, 8). Китоби Торихи кабир, 9). Китоби торих – ул –васат, 10). Китоби ториху –ус – сағир, 11). Китоби Ал – ҷомеъ –ул – кабир, 12). Китоби ал Муснад – ул – кабаир, 13). Китоби тафсири кабир, 14). Китоби ал – ашриба, 15). Китоби ал илал, 16). Китоби асоми – ус – саҳоба, 17).Китоби ал – ваҳдон. 18). Китоби алмабсут, 19). Китоби ал канӣ, 20). Китоби ал фавоид .
Шарҳҳои саҳеҳ Бухорӣ
То кунун 59 шарҳ (тамом ё нотамом) бар Саҳеҳ Бухорӣ навишта шудааст, ки ёздаҳ шарҳи аз онҳо чоп шудааст. Ба илова 29 тан барои он поварақӣ ва шонздаҳ тан муқадима навиштанд ва понздаҳтан онро хулоса карданд аз ҷумла шарҳҳои Саҳеҳ Бухорӣ иборатанд:
1. Аълому сунан шарҳи имом абу Сулаймон Аҳмад ибни муҳаммад ибни иброҳим ибни Хатоб Албатӣ Алхатобӣ мутавфои 338 ҳ- қ.
2. Фатҳ – ул -борӣ шарҳи Саҳеҳ Бухорӣ навиштаи Ҳофиз Шаҳабуддини ибни Ҳаҷари Асқалонӣ мутавафои 852 ҳ-қ. Уламо ҳадис онро бетарин шарҳи китоба донистаанд.
3. Умдат – ул - қорӣ фи шарҳ – ул - Бухорӣ талифи Муҳаммад ибни Аҳамад Айнӣ мутавафаои 855 ҳ – қ.
4. Иршод – ус - сорӣ фи шарҳ – ул - Бухорӣ аз Аҳмад ибни Абибакр Қасталонӣ мутавфои 223 ҳ – қ.
5. Шарҳи Абу зайд Абдулқодир ибни Алии Фосӣ.
Торих ва маҳалли вафоти Имом Бухорӣ
Имом Бухорӣ дар соли 256 дар синни 62 салагӣ дар зодгоҳи худ деҳкадаи Хартанг, ки яке аз деҳоти Бухоро аст вафот намуда ва дар ҳамон ҷо ба хок супурда шуд.
Муъарифии китоби Саҳеҳ Бухорӣ
Бухорӣ бараи талифи ин китоб 16 сол вақт сарф кард ва аҳодиси онро аз миёни 6000000 ҳадис ҷамовари карда ба ақидаи худаш ин аҳодис сиҳат ва тавсиқ дорад . Тибқи таҳқиқи банда Саҳеҳ Бухорӣ дорои 77 китоб ва 3792 боб буда ва иборат аз 7008 ҳадис аст. Амма тибқи навиштаи Дониномаи ҷаҳони Ислом Саҳеҳ Бухорӣ 98 китоб ва 3450 боб тадвин шуда ва тедоди аҳодис он ар ҳазфи такрориҳо ба гуфтаи ӯ ва Нававӣ ҳудуди 4000 ҳадис, аммо ба ақидаи Ибни Ҳаҷар 2761 ҳадис мебошад .
Саҳеҳ Бухорӣ аз дидгоҳи донишмандони аҳли суннат
Аз дидгоҳи аҳли суннат Бухорӣ арзиши бисёре дорад аимаи ҳадис дар фазоили ӯ бисёр сухан гуфтанд баъзеҳо иддаъо карданд, ки дар илми ҳадис касе донотар аз Бухорӣ нест. Муслим гуфтааст, ки ман шаҳодат медиҳам, ки монанди ӯ дар дунё вуҷуд надорад.
Уламо иттифоқ кардаанд, ки саҳеҳтарин китобе, ки навишта шудааст Саҳеҳ Бухорӣ ва Саҳеҳ Муслим аст ва низ ҷумҳури аз уламо иттифоқ бар ин карданд, ки Саҳеҳ Бухорӣ саҳеҳтар аст ва низ фоидааш бештар. Ҳофизи Алии нишопурӣ мегӯяд: Саҳеҳ Муслим саҳеҳтар аст . Соҳаиби китоби Удат – ул – қори шарҳи Саҳеҳ Бухорӣ мегӯяд: Уламои шарқ ва ғарб итфоқ аш ин доранд, ки баъд аз китоби Худо саҳеҳтар аз Саҳеҳ Бухорӣ ва Муслим вуҷуд надорад ва баъзеҳо Саҳеҳ Муслимро бар Саҳеҳ Бухорӣ тарҷеҳ доданд, вале ҷумҳури уламо Саҳеҳ Бухориро бар Саҳеҳ Муслим тарҷеҳ доданд ба хотири ин ки фоидаи Саҳеҳ Бухорӣ нисбат ба Саҳеҳ Муслим бештар аст .
Абу Зайди Марвазӣ мегӯяд: Ман дар байни рукн ва мақом хоб будам Набии Мукаррами Исломро дар хоб дидам паёомбар ба ман гуфт: Тобакай китоби Шофиъиро тадрис мекунӣ? Китоби маро тадрис намекунӣ? Гуфтам эй расули Худо китоби ту кадом аст? Гуфт Ҷамеъи Муҳаммад ибни Исмоил .
Заҳабӣ дар китоби торих – ул – Ислом менависад, ки Саҳеҳ Бухорӣ бузургтарин ва бо фазилаттарин китоб аст баъд аз китоба аллоҳи тоъоло .
Заҳабӣ ҳангоми зикри баъзе аҳодиси он мегӯяд: Агар ҳайбати Саҳеҳ Бухорӣ набуд мегӯфтам ин аҳодис ҷаъли аст .
Ба гуфтаи Имом – ул – Ҳарамайн агар касе қасам бихурад тамоми аҳодиси Саҳеҳайн (Саҳеҳ Бухорӣ ва Саҳеҳ Муслим) мутобиқ бо вақеъ ва каломи Расули Худо(с) аст, қасами ӯ дуруст аст, кафорае ба ӯ нест, зера ҳаммаи уммат исломӣ дар сиҳати онҳо иттифоқ доранд .
Муҳаммад Абурайя мегӯяд: Аз ин ру бисёри ҳофизони аҳодис онро бидуни таҳқиқ пазируфтаанд ва ҳатто таслим комил дар баробари аҳодиси мазбур аз усули имон ва аркони Ислом талақи шудааст .
Бухорӣ ҳеҷ ҳадисеро дар китоби худ наёвардааст магар ин ки пеш аз навиштани ҳадис ғусул кард ва ду рукаъат намоз хонд .
Ибни Таймия мегӯяд: Аҳли илми иттифоқи назар бар ин доранд, ки баъд аз Қуръон саҳеҳ тарин китоб Саҳеҳ Бухорӣ ва Саҳеҳ Муслми аст .
Алоӣ мегӯяд: Аимаи ҳдис иттифоқи назар бар ин доранд, ки ҳар он чизеро Бухорӣ ва Муслим дар китобашон иснод додаанд, пас он чиз саҳеҳ аст набояд дар мавриди он изҳори назар шавад .
Нақде бар Саҳеҳ Бухорӣ
Бовуҷуди ин ки аксари уламои аҳли суннат Саҳеҳ Бухориро баъд аз Қуръони Карим беҳтарин китоб муъарифӣ кардаанд, баъзе аз бузургони ҳадис аз аҳли суннат хусусан Ҳофизи Доруқутнӣ ба нақди он пардохтааст. Ин ақидаро, ки аҳодиси он саҳеҳтарин аҳодис башумор меравад мавриди муноқиша қарор додааст. Бахши муҳимми аз ин эрод аз ҷумла бештари эродҳои Ҳофизи Доруқутнӣ мутавҷеҳи риҷоли асноди Бухорӣ аст. Абурайя мегӯяд: Саҳеҳ Бухорӣ бо вуҷуди ин ки баъзе аз Эмомони Атҳорро дарк кардааст вале ҳеҷ ҳадисе аз онҳо нақл накардааст. Аз дигар нишонаҳои заъфи ин китоб тақтеъ ё такрори теъдоди бисёри аҳодиси он аст. Аз навиштаи Ибни Ҳаҷари Асқалонӣ сабаби ин ки баъзе аз уламои мағриб ва Абуаълои Нишопурӣ Саҳеҳ Муслимро бар Саҳеҳ Бухорӣ тарҷеҳ додаанд, ҳамин амр -яъне тақтеъ ё такрори бисёри аз аҳодис -ва низ диққати Муслим дар навиштни лафзҳои ҳадис буда аст, зеро Муслим аҳодисро тақтеъ намекардааст. Эроди дигаре низ бар Саҳеҳ Бухорӣ кардаанд, ки вай ба нақли алфоз аҳодис муқайяд набуда ва гоҳе баъзе аҳодисро нақли ба маъно кардааст.
Муҳаммадуллоҳи Ҳалимӣ
|
|
+ Навишта шуда
2008/2/3Соати Тавассути Мансури Сафарзода |
|
|
فرد و قوم آئينه يکديگر اند سلک و گوهر ، کهکشـان و اخترند فرد مى گيرد ز ملت احترام ملـت از افراد مى يابد نـظام فرهنگ و آئين و آداب و رسوم يك ملت از طرفى ، رجال و شخصيتهاى والا مقام علمى - فرهنگى آن ملت از سوى ديگر ، آئينه تمام نمائى است كه عظمت و بزرگى و اصالت و ريشه دار بودن آن قوم را به نمايش مى گذارد . فرهنگ و رجال فرهنگى است كه انسان و جامعه را مى سازد و سبب قوام جامعه و حفظ آن از آسيبهاى درونى و بيرونى مىگردد. قرن گذشته و حال ، سعى و تلاش فراوان درنابودى و از بين بردن فرهنگهاى مخالف خواسته هاى خود را نموده اند كه در رأ س آنها فرهنگ ناب اسلامى مورد هدف قرار گرفته است . ملت و فرهنگ تاجيك نيز همانند ساير ملل بلاد اسلامى فراز و نشيب هاى گوناگونى را سپرى نموده است . گاه فرهنگ اسلامى اين ملت سالها و به تعبير بهتر قرنها حاكم بر اين ديار بوده و گاه در اثر غفلت و دورى از اصل خويش و عدم اعتماد به نفس، سالها فرهنگهاى غلط و اجنبى استعمار گران فرهنگى و ايادى آنها به اين مردم تحميل شده است. صفحات تاريخ خالى از جنايات و تهاجمات فرهنگى بلشويكان و كمونيستان در قرن گذشته ميلادى نبوده و پدران و اجداد اين ملت به نسلهاى خود حكايات سوزاندن قرآنها، تخريب مساجد و معاب، اعدام روحانيون و تبعيد آنها به « سيبريا » و... را بارها باز گو نموده اند. برادر و خواهر عزيز دانشجو! تابحال انديشيده ايد كه حفظ فرهنگ و آداب اسلامى ما به عهده چه كسى است ؟ آيا غير از اين است كه اين مهم در درجه اول به دوش ما دانشجويان امروز و فرهنگيان فرداست ؟ بايد منتظر بمانيم و دست روى دست بگذاريم تا ديگران به اين كار اقدام نمايند ؟ اين فكرى است دور از صواب و منطقى است بسيار غلط. بى شك بازگو نمودن فرهنگ و آئين ، آداب و رسوم و خُلقيات و افتخارات اين قوم و سرزمين و شناساندن شخصيتهاىبزرگ علمى چه در گذشته و چه در حال ، يكى از راههاى بسيار خوب جهت حفظ و تعالى بخشيدن ارزشهاى اسلامى است . زيرا تمام حركتها در زندگى فرد و جامعه از نظام ارزشى سرچشمه مى گيرد و براى ايجاد و آفريدن اين ارزشها است . غفلت و كم توجهى و اشتباه يك قوم و ملت و روى آوردن به ارزشهاى خيالى و بى اساس كافى است كه تاريخ آنها را به تباهى بكشد ، اما درك ارزشهاى واقعى و معيارهاى راستين و حفظ آنها ، محکمترين زير بناى کاخ سعادت آنهاست. واژه « فرهنگ » استعمالات و كاربردهاى مختلف دارد از قبيل تعليم و تربيت ، علم و دانش و ادب مانند : تو جاه و گنج ، ز فرهنگ و از قناعت جوى چه جاه و گنج فزون از قناعت و فرهنگ و به معناى عقل و خيرد نيز آمده مانند اين بيت سعدى كه مى فرمايد : هرچه خواهى كن كه مارا با تو جنگ نيست پنجه باز در آزِما افكندن از فرهنگ نيست همچنين فرهنگ به كتب معجم و لغات اطلاق مى شود و گفته مى شود : فرهنگ فارسى ، فرهنگ فارسى به عربي، فرهنگ عميد و... واژه « عادت » نيز استعمالات گونا گونى دارد كه مهمترين آنها به معناى : رسم و آئين و آداب و خُلقيات است . اما مراد ما در اينجا كه به « بخش فرهنگى » نام گرفته است بررسى دو مطلب است : اولا : بيان و تشريح آداب ، اخلاق ، آثار و رسوم و عاداتى كه در ميان ملت تاجيكستان مشهور و معروف است. از قبيل: برگزارى اعياد ، جشنها ، مراسم هاى ملي- مذهبى ، معرفى آثار برجا مانده و مناطق و شهرهاى باستانى و تاريخى تاجيكستان ، آشنايى با فعاليت هاى فرهنگى در تاجيكستان و آشنايى با دانشگاهها و دانشكده ها ، مدارس و مساجد ، كتابخانه ها، موزه ها و ... ثانيا : آشنايى با رجال و شخصيتهاى برجسته علمى ، فرهنگى ، ملى و انقلابى. البته در اين زمينه دردو محور مى توان بحث نمود يكى در مورد شخصيتهاى كه مشترك بين تمام مسلمانان و يا فارسى زبانان است و ديگرى شخصيتهاى كه زاده سرزمين ماوراء النهر و مخصوص اين ملتند . با توجه به اهميت بحث فرهنگى و جايگاه آن در جهان معاصر ، يكى از بخشهاى اساسى اين فصلنامه در كنار ساير بخشها به موضوع فرهنگ به معناى كه در بالا گذشت اختصاص داده شده است .لذا از تمام دانشجويان و پويندگان
|
|
+ Навишта шуда
2006/6/24Соати Тавассути Мансури Сафарзода |
|
|
Давлатмардону сиёсатмадорони имрўзи мо -тоҷикон- бетардид бо нигоҳе ба гузашта медонанд, ки аҷдодони гузаштаи мо чигуна бо дар назар доштани аҳдофи мутаолӣ ва ормонҳои инсонии бузург, бо шоистагии тамом дар фикри басту тавсиаи адолат ва фароҳам кардани оромишу осоиш барои миллати хеш ва дар сояи он барои дигарон низ буданд. Сомониён, ин фарзандони шоиста ва баруманди миллати тоҷик, ҳазору сад сол пеш бо ҳадафи барпоии давлати миллӣ ва эҳёи таъриху тамаддуни ғанӣ масиреро дар пеш гирифтанд, ки натиҷааш дастовардҳои дурахшони Сомониён дар давлатдорӣ ва низ дар фарҳангу шеъру адаб буд. Аз муҳимтарин омилҳои зафармандӣ ва пешрафти Сомониён адолатхоҳӣ, амниятталабӣ ва раиятпарварии онон буд, ки реша дар аҳдофи сиёсӣ ва рафтори таърихии онон дошт. Додгарӣ ва адолатхоҳии Сомониён сабаб шуд то мардуми ситамкашидаи минтақа, ки аз зулму ҷаври ҳокимон ба сутуҳ омада буданд, бо иттико ба қудрати маънавӣ-таърихии худ бо иттиҳоде камназир ба раҳбарии Сомониён давлати миллии худро бунён ниҳанд ва бо ёрӣ додан ба фарзандони шоиста ва мудаббири худ –амирони Сомонӣ- равнақи сиёсӣ, фарҳангӣ ва иқтисодии тоҷиконро фароҳам оваранд. Имрўз низ бо камоли шодмонӣ шоҳидем, ки фарзандони халафи Сомониён ва миллати дурандеши тоҷик бо илҳом гирифтан аз рафтори мутамаддинонаи ниёгони худ, рўзҳҳои талху хонасўзи тафриқа ва чанддастагиро ба дур афканда ва бо андешаи эҳёи давлати миллӣ ва тақвияти он, кинатузиҳоро канор ниҳода ва балки яксадою якдил ба тақвияти давлати миллии хеш пародхтаанд. Бо талошу кўшиши арзанда ва бо сиёсатҳою андешаҳои мудаббиронае, ки дар давоздаҳ соли гузашта аз ҳукуматдорону давлатмардони миллатамон дидаем махсусан бо оянданигарӣ ва тадбире, ки дар раёсати ҷумҳурии имрўзини ҳукумати миллии тоҷикон ва дигар вазифамандони давлатӣ суроғ дорем, дур нест рўзе, ки миллати тоҷик дубора ба тамоми ифтихороти гузашта даст ёбад.
|
|
+ Навишта шуда
2006/6/24Соати Тавассути Мансури Сафарзода |
|
|
Бе шак бадани ту бар ту ҳаққе дорад, (ки бояд ба он расидагӣ кунӣ)
Дар замони ҳозир вақтҳои холии инсон зиёд шуда аст. Инсон бояд ба ҳар шакле вақтҳои холии худро пур кунад. Бисёре аз инҳирофоти ахлоқӣ ва ҷинсӣ дар вақтҳои бекории зиндагӣ ва вақтҳои холӣ пайдо мешаванд ва инсонро ба коми марг мекашанд. Ба хотири якнавохтӣ ва якрангии зиндагӣ ва надоштани фаъолиятҳои ҷисмонӣ, бадан гирифтори хастагӣ ва кӯфтагӣ мешавад. Шахсе, ки варзиш ва саргармӣ надорад дар маърази бемориҳо ва ҳуҷуми микробҳо қарор мегирад ва ҳатман муқовимати ӯ дар баробари бемориҳо кам ва ночиз аст. Аксари маргҳои ногаҳонӣ дар асари сактаи қалбӣ аст ва иллати афзоиши сактаҳои қалбӣ боло будани чарбии хун аст. Афрод ба иллати надоштани таҳарруки ҷисмӣ, чарбӣ дар баданашон ҷамъ шуда ва қалбро аз кор меандозад. Дар чунин шароите варзиш беҳтарин васила барои пур кардани вақтҳои холӣ ва ҳифзи саломатӣ ба шумор меравад ва бо варзиш метавон солимтарин саргармиро ба вуҷуд овард ва пеши инҳирофотро гирифт. Дар дини Ислом амале, ки инсонро дар роҳи расидани ба камол ёрӣ менамояд, арзишманд аст. Бидуни шак варзиш ва варзишкор дар Ислом ҷойгоҳи хоссе дорад. Бинобар ин агар мо ҳадаф аз хилқати инсонро тақарруби ба Худованди Мутаол бидонем, нақш ва таъсири варзиш дар расидан ба ин ҳадафи олии инсонӣ хеле зиёд хоҳад буд. Паёмбари Акрам(с) мефармояд: إلهوا و الصبوا فإنّی أکره أن يری فی دينکم غلضة Ба бозӣ ва саргармӣ бипардозед, чун дӯст надорам дар дини шумо хушунат ва сахтӣ дида шавад. Варзиш инсонро дар роҳи рушду таҷҷалӣ ёфтан кӯмак мекунад. Аммо на варзиши кудакона ва беҳадаф, на варзише, ки ғарбиёни танпарвар ва муртозони танкуш доранд. Ислом варзишеро мехоҳад, ки барои тақвияти кулли вуҷуди инсон муассир бошад. Таърифи варзиш А): Дар луғат: Варзиш дар луғат ба маънои кори паёпай кардан, кӯшидан, кор кардан аст. Б): Дар истилоҳ: Варзиш маҷмуае аз ҳаракот ва фаолиятҳои парваришдиҳандаи ҷисм ва тақвияткунандаи ҷон аст. Ё варзиш ба кор андохтани аъзо ва варзида сохтани худ дар баробари нотавоноиҳост. Инсон мураккаб аз ҷисму ҷон буда ин ду бо якдигар иртибот доранд. Бо таваҷҷӯҳ ба ин иртибот, варзиш метавонад таодули муносибе байни ҷисм ва ҷон ба вуҷуд оварад. Рӯҳи бо нишот баданро саршор аз таровату шодобӣ мекунад. Ва бадани солим рӯҳро дар дастёбӣ ба камолот ёрӣ мекунад. Ҳазрати Алӣ(а) мефармояд: الرّوح فی الجسد کالمعنی فی الفظ "Рӯҳ дар ҷасади одамӣ ҳамонанди маъно дар лафз аст." Варзиш барои инсони мӯъмин саломатиро ҳадя намуда ва беҳтарин васила барои адои таклиф ва вазифаи динӣ ва тақарруби ба Худованд аст. Паёмбари Ислом(с) мефармояд: المؤمن القوی خير و احبّ من المؤمن الضعيف. "Мӯъмини қавӣ ва нерӯманд беҳтар ва маҳбубтар аз мӯъмини заъиф аст." Шояд рамзи маҳбубтар будани мӯъмини қавӣ аз мӯъмини заъиф ин бошад, ки мӯъмини қавӣ дар анҷом ва адои таклифи динӣ муваффақтар ва дар ниҳоят василаи тақарруби ба Худоро барои худ бештар аз мӯъмини заъиф фароҳам мекунад. Аз ин рӯ меваи ширини саломатӣ ва офиятро бояд аз дарахти варзиш чид. Анҷоми амалҳои ибодӣ монанди: намоз, рӯза, ҳаҷ ва... , ки василаи тақарруб ба Худо аст вақте имкон дорад, ки бадан солим бошад ва вақте бадан саломатӣ ва нишот дорад, ки варзиш дар дастури кори рӯзонааш бошад. Бе шак варзиш ва саломатӣ дар дини Ислом амали маҳбуб ва писандидааст ва дар Қуръон ва суннат бар аҳаммияти он ишора шудааст. Қуръон китоби осмонии Ислом бузургтарин сармашқи зиндагии инсон то рӯзи қиёмат аст. Дар ин китоби бузург ва бенақс оёте вуҷуд дорад, ки ба гунае бар аҳамияти варзиш ва нерӯмандсозии ҷисм дар канори тақвияти рӯҳ ва бӯъди илмӣ далолат дорад. Қуръони Карим дар муаррифии яке аз раҳбарони Илоҳӣ ба номи Толут мефармояд: ﴿إنّ الله اصطفيه عليکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم﴾ "Худованд Толутро ба унвони раҳбар ва фармонраво бар шумо интихоб кард. Ва дониш ва тақвои ҷисмии ӯро фузунӣ бахшидааст." Дар ин оят илова бар доштани тавоноии илмӣ, нерӯмандӣ ва тавоноии ҷисмӣ барои анҷоми рисолатҳои Илоҳӣ меъёр қарор гирифта аст. Бе ин меъёр мақсади фиристодани расулон таҳақуқ пайдо намекунад. Дар ҷои дигар Қуръон аз мусулмонон мехоҳад, ки барои муқовимат бо душманони Ислом дар паи касби қудрати лозим бошанд. ﴿و أعدوا لهم ما استطعتم من قوّة﴾ "Он миқдоре, ки метавонед дар баробари душман қудрат касб кунед." Худованд дар мавриди қувват ва қудрат мефармояд: ﴿لاقوّة ألاّ بالله﴾ ҷуз қударти Худо қуввае нест, إنّ لله قوي شديد العقاب﴾ ﴿ ҳамоно Худованд тавоно ва сахткайфар аст. Ва ҳамчунин оёти фаровони дигаре, ки дар Қуръон омадааст бар ин амр далолат дорад. Агар қавӣ будан сифати хубе намебуд ҳаргиз Худованд худро ба он муттасиф намекард. Суннати Набавӣ ҳам саршор аз аҳодиси варзишӣ аст. Расули Худо бар варзиш намудан таъкид мекард. Паёмбар(с) мефармоянд: علّموا أبنائکم السّباحة و الرّمیَ "Ба писарони худ шино кардан ва тир андозиро омӯзиш диҳед." Дар садри Ислом мусобиқоти варзишӣ баргузор мешудааст. Паёмбар(с) ва бузургони дин дар он ширкат намуда ва доварӣ ҳам мекардаанд. Дар ривоёт аст, ки Имом Ҳасан(а) ва Имом Ҳусайн(а) бо ҳам гуштӣ мегирифтанд, Паёмбар(с) Имом Ҳасан(а) ва Ҷибраил(а) Имом Ҳусайн(а)-ро ташвиқ мекард. Рӯзе Расули Худо(с) аз ҷое мегузаштанд диданд гурӯҳе аз ҷавонон дар он ҷо ҷамъ шуда ва сангеро, ки ба санги паҳлавонон маъруф буд мебардоранд. Паёмбар (с) дар ин мусобиқа доварӣ мекард. Ё инки Имом Боқир(а) дар мусобиқаи тирондозии Димишқ дар ҳузури Ҳишом ибни Абдулмалик иштирок карда буд. Паёмбар(с), ки уммати худро ба варзиш намудан таъкид мекард, худ аз қувват ва қудрати фавқулода бархӯрдор буд. Ҳазрати Алӣ(р), ки шуҷоътарин мардум ва шери Худост, мефармояд: "Вақте ки ҷанг бар мо сахт мешуд, ба Паёмбар(с) паноҳ мебурдем." Дар мавриди вижагиҳои ҷисмонии Паёмбари Акрам(с) чунин нақл шудааст: "Бадани солим, мутаносиб ва мутаодил дошт. Бандҳои ду дасташ маҳкам ва синааш фаррох буд." Вижагиҳои рӯҳӣ ва ҷисмонии ҳазрати Алӣ(а) бар касе пӯшида нест ва касе ҳампои ӯ набуд. Намунаҳое аз қудрати бадании ӯ иборат аст аз: Кандани дари қалъаи Хайбар бо дастони мубораки хеш, ки ҷамоате натавонистанд ҳаркаташ диҳанд ё бардоштани санги азим ва вазнин аз сари чоҳе, ки лашкаре аз ҳаракат доданаш оҷиз буд ва шуҷоати ӯ дар ҷангҳое, ки ширкат мекард маъруф ва мазкур аст. Варзиш рӯҳияи шуҷоат, аз худгузаштагӣ, мубориза бо зулм ва золим ва дифоъ аз мазлумро дар инсон тақвият намуда иродаи вайро қавӣ месозад. |
|
+ Навишта шуда
2006/5/18Соати Тавассути Мансури Сафарзода |
|
|
Ҳеч соҳиби ганҷу ҷавҳаре ҳам ҷавоҳироти худро бе муҳофизат дар пеши диди раҳгузарон қарор намедиҳад то бидурахшад, ҷилва кунад ва дил бирубояд; чун худи ҷавоҳир рабуда мешавад. Ҳар чизе, ки қиматтар бошад , дарсади нигаҳбониаш низ болотар меравад. Ҳарчи, ки нафистар бошад, тарси рабудан ва ғорат карданаш бештар аст ва нигаҳбониаш лозимтар. Агар дари шишаи атрро боз бигзорӣ, атраш мепарад. Агар риштаи марворидатро дар сандуқ нагузорӣ ва дари онро набандӣ, гум мешавад . Агар дар муқобили тирезаи хонаат тӯр назанӣ, аз неши пашшаҳо ва музоҳимати магасҳо дар амон нахоҳӣ буд. Вақте роҳи пашшаҳоро мебандӣ, худро «ҳифз» кардаӣ, на «маҳдуд» ва зиндонӣ. Вақте дари хонаро мебандӣ ё пушти панҷараи утоқ парда меовезӣ, хонаи худро аз даромадани бегона ва аз нигоҳҳои нороҳаткунанда дар паноҳ қарор додаӣ, на инки худро дар қайду банду зиндон афканда бошӣ. Инки «дил бояд пок бошад» баҳонае барои гурези ҷоҳи-лона аз ҳамин масуният ва покӣ аст ва овехтан ба шохаи «беқайдӣ», вагарна аз дили пок ҳам набояд ҷуз нигоҳ ва рафтори пок бархезад. Зоҳир оинаи ботин аст ва... «аз кӯза ҳамон бурун таровад, ки дар ӯст». Зан, ба хотири арзиш ва каромате, ки дорад , бояд маҳфуз бимонад ва дар бозори савдогарони шаҳват, худро ба баҳонаи чанд нома ва лабханд , нафурӯшад. Зан бахотири латофате, ки дорад, набояд дар дастҳои зишти комҷӯёни девсират, ки ниқоби меҳрубонӣ ва ишқ бар чеҳра доранд, пажмурда шавад ва пас аз он ки гули покиашро чинданд, ӯро дур андозанд ё зери пояшон лагадмол кунанд. Зан ба хотири покие , ки дорад ва меросдори покии Маряму Фотима (а) аст, набояд бозичаи ҳавас ва олуда ба вируси гуноҳ гардад. Гавҳари покӣ ва ифоф камарзиштар аз тилло ва пулу маҳсули боғ ва васоили хона нест. Дуздони имон ва ғоратгарони шараф низ фаровонанд.
Баъзе аз «нигоҳ»-ҳо вируси «гуноҳ» пахш мекунад. Ва баъзе аз чеҳраҳо, ҳашароти музоҳим ва халалрасон ҷамъ мекунад. Хароб кардани ҳамаи деворҳо ва бардоштани ҳамаи пардаҳо ва боз гузоштани ҳамаи панҷараҳо, нишонаи тираандешӣ аст на равшанфикрӣ; аломати ҷоҳилият аст на тамаддуну пешрафт. Бовар намекунӣ? Ба сарнавишти касоне нигоҳ кун, ки пас аз расвоӣ ва беобурӯӣ, бо ду дасти пушаймонӣ бар сари ғафлати хеш мезананд ва бар ҷаҳолати худ лаънат мефи-риcтанд. Касе, ки аз ҷамоати расво нагурезад, расвои ҷамоат мешавад. Онки имонро бар луқмаи ноне мефурӯшад, онки Юсуфи зебоиро бар чанд сиккаи қалбакӣ иваз мекунад; онки «кӯдаки поку бегуноҳ»-ро назди садҳо гурги гурусна мебарад ва ба тамошо мегузорад, рӯзе ҳам «пушти девори надомат» ашки ҳасрат бар домани пушаймонӣ хохад рехт ва дар охират ҳам, дар оташи бепарвоии худ хоҳад сӯхт. Аз аввал, ки ҷомаи ифоф сафеду шаффоф аст, набояд гузошт чиркобаи гуноҳ бар он пошида шавад. Аз аввал бояд ҳушёр буд, ки косаи чинӣ нашиканад ва ин ҷоми булӯрин рах бар надорад. Аз аввал набояд бар пои бегона, иҷозаи ворид шудан бар киштзори покнажод дод, ки бӯтаҳои навраси исмату покиро лагадмол кунад. Вале |